محمد بن حسين البيهقي

1118

تاريخ بيهقى ( فارسي )

با ديگر سازها 1 بردند و سه فرسنگ از شهر بيرون زدند 2 و وى بر طالع منجّم 3 برنشست و از شهر بيرون آمد روز يكشنبه دوم جمادى الأخرى سنهء ست و عشرين و أربعمائة 4 با عدّتى سخت تمام براند ، بر آنكه خراسان بگيرد و قضا بر وى مىخنديد كه دو روز ديگر گذشته خواست شد 5 . و با آن غلامان ديگر غلامان سرايى بيعت كرده بودند . چون سراى پردهء مرد نزديك 6 رسيد ، بر بالا بيستاد و شكر خادم مشغول شد در فرودآمدن غلامان سرايى و پياده‌يى چند سركش 7 نيز دور ماندند ، آن غلامان سرايى شمشير و ناچخ 8 و دبّوس 9 درنهادند و هارون را بيفگندند ، و جان داشت كه ايشان برفتند و كوكبهء غلامان با ايشان . و شكر خادم چون مدهوشى 10 بيامد تا هارون را برداشتند و آواز دادند كه زنده است و در مهد پيل 11 نهادند و قصد شهر كردند . و هزاهزى 12 بيفتاد و تشويشى تمام و هركس به خويشتن مشغول گشت تا خود را در شهر افگند 13 و قوى ضعيف را بخورد و غارت كرد و آن نظام بگسست . و همه تباه شد . و هارون را به شهر آوردند و سواران رفتند بدم كشندگان 14 . و هارون سه روز بزيست و روز پنجشنبه فرمان يافت . ايزد ، تعالى ، بر وى رحمت كناد كه خوب بود ، امّا بزرگ خطائى كرد كه بر تخت خداوند نشست و گنجشك را آشيانهء باز طلب كردن محال 15 است . و از وقت آدم ، عليه السّلام ، الى يومنا هذا 16 قانون برين رفته است كه هر بنده كه قصد خداوند كرده است جان شيرين بداده است ، و اگر يك‌چندى بادى خيزد ، از دست شود و بنشيند 17 . و در تواريخ تأمّل بايد كرد تا مقرّر گردد كه ازين نسخت 18 بسيار بوده است در هر وقتى و هر دولتى . و حال طغرل 19 مغرور مخذول نگاه بايد كرد كه قصد اين خاندان كرد و بر تخت اميران محمود و مسعود و مودود بنشست ، چون شد و سرهنگ طغرل‌كش 20 به او و پيوستگان او چه كرد . ايزد ، عزّ و جلّ ، عاقبت بخير كناد . [ كشته شدن عبد الجبار و بازگشت اسماعيل ] چون خبر به شهر افتاد كه هارون رفت ، تشويشى بزرگ بپاىشد . شكر خادم برنشست و برادر هارون را اسماعيل ملقّب به خندان در پيش كرد با جملهء غلامان خداوند مرده 21 و پا از شهر بيرون نهادند روز آدينه بيستم جمادى الأخرى ، و شهر بياشفت . و